خرید بک لینک
***لرزد دلم ز قامت خم، همچو برگ بیددیوار پی گسسته، پناه کسی مبادصائب تبریزی***حیاتی در گذر دارم، چه سود از بود و نابودشمتاع روی در نقصان، چه سامان آید از سودشنظیری نیشابوری***قوت بال طلب ما را به این گلشن رساندورنه پرواز اینقدر در تنگنای پر نبودفصیحی هروی***چون میوه ی سرما زده، در نشئه خامیپژمرده شدیم و به رسیدن نرسیدیمطالب آملی***چون صبا، سنبل امید در آغوشم بودبخت بد، شانه کش طره حرمانم کردقدسی مشهدی***نشر تا می کنی در مجلس عمرچو دور جام، عهد جم گذشته استسلیم طهرانی***ای ساکن عدم زار! کشتی مران در آبشطوفانی ملال است، دریای زندگانیطغرای مشهدی***ای گلبن طالع! چه نهی روی به زردیفصلی نگذشته است ز سر سبزی باغمنظیری نیشابوری***تعلقم به فلک نیست، آن اسیر نیمکه چون نسیم، مقید به هر حباب شومقدسی مشهدی***ظلمات قسمتم کرد، همسفره ی سکندراو بوی آب نشنید، من رنگ نان ندیدمطغرای مشهدی***ببین عمر سبکرو را، مپرس ای همنشین! حالمکه حسرت بر بقای شبنم و عمر شرر دارمسلیم طهرانی***گفتم به آستین، که چه داری نثار دوستجان، بانگ برگرفت که در آستین منمطالب آملی***در بیابان تمنا هر قدم دیوانه ای استلیک مجنون تو بودن، کار هر مجذوب نیستقدسی مشهدی***مپرس حال مقیمان خانه افلاککه نان به طاق بلند است و آب در چاه استسلیم طهرانی***گفتی که نعش ما را، کس پیش و پس نباشدروزی که ما نباشیم گو هیچ کس نباشدطغرای مشهدی***دل آزرده ام از خنده اش آزرده تر گرددجراحت بیش می سوزد، چو می سازی نمکسودشنظیری نیشابوری***وای بر آیندگان روزگار ای آسمان!گر کنی با دیگران هم، آنچه با ما کرده ای!قدسی مشهدی***نمی افتاد چندین رخنه در بنیاد رسواییگر از آغاز، دست عقل دعویدار می بستمنظیری نیشابوری***بپرس از دیگران ذوق طرب راکه عمر ما همه در غ

برچسب: نویسنده: ابوالفضل جعفری تاريخ: يکشنبه 1 مرداد 1402 ساعت: 13:35

***نهال سرکش و گل بیوفا و لاله دو رودر این چمن به چه امید آشیان بندیم؟کلیم همدانی***کرده ام خاک در میکده را بستر خویشمیگذارم چو سبو، دست به زیر سر خویشدر غمت صبر و ثباتم همه آشوب شده استبحر طوفان زده ام، باخته ام لنگر خویشحزین لاهیجی***شکوه ی دانه و دام از نفس انداخت مراشور بیهوده ز چشم قفس انداخت مراعاقبت شورش بیجای سیه مستی عشقهمچو زنجیر به چنگ عسس انداخت مراطغرای مشهدی***مغرور فرصت دهر، زین بیشتر مباشیدبست و گشاد مژگان، شام و سحر نباشدبرقی ز دور، دارد هنگامه ی تجلیای بیخودان، ببینید، دل جلوه گر نباشدبیدل دهلوی***پیش و پس اوراق خزان، نیم نفس نیستخوشدل چه به عمر خود و مرگ دگرانی؟صائب تبریزی***از زوال مهر فهمیدم که گردون همتانپست می سازند، هرکس را که بالا می برندناظم هروی***بر چین بساط ای گل رعنا، از این چمنما را دو دل، بهار و خزان تو می کنددانش مشهدی***نه دیر جای ما شد، نی کعبه متکا شددر هرکجا رسیدیم، ثابت قدم نبودیمهمت چه سرفرازد، اندیشه بر چه نازداینجا صمد نگشتیم، آنجا صنم نبودیمبیدل دهلوی***بر سر فوج خزان از چه سبب می تازد؟خیمه چون لاله به دامان بهاری نزده ام حزین لاهیجی***به تار سبحه ای محتاجم اکنون، یاد ایامیکه صد کافر نسب را بر میان زنار می بستمناظر هروی***مده خیاط دوران، گو قبای اطلسم چون گلکه من آیینه ام، غیر از نمدپوشی نمی دانمطغرای مشهدی***بر گرانباری من رحم کن ای سیل فنا!که من این بار به امید تو برداشته امصائب تبریزی*** + نوشته شده در شنبه بیستم خرداد ۱۴۰۲ ساعت 23:31 توسط زهرا  | 

برچسب: نویسنده: ابوالفضل جعفری تاريخ: يکشنبه 1 مرداد 1402 ساعت: 13:35

صفحه بندی